حامیان

بنر

By P Web Design Company

By P Web Design Company

By P Web Design Company

ماه های دور از خانه


" روی جلد ماهنامه توریست - مجله فارسی زبانان مقیم مالزی "

چهل روزی هست که در مالزی موندگار شدیم ، امان از دست این ویزا که هرچه می کشیم از اوست ، باعث و بانی توقف های طولانی و برگشت خوردن های ناگهانی ، عامل خرج های آنچنانی و خاطرات تلخ جاودانی ، به هر حال ، هنوز هم منتظر ویزای چین هستیم ، در این مدت حسابی عده ای از برو بچه های ایرانی بامرام کوآلالامپور رو زحمت دادیم ، خاطرات خیلی خوبی اینجا برامون رقم خورد و برامون به یادگار موند ،
دلمون برای جاده و رکاب زدن تنگ شده ،اما اینجا هم دوستان خیلی خوبی پیدا کردیم که اگه راهی جاده بشیم ، دلمون براشون خیلی تنگ میشه ... 


" گالری مکعب در حین آماده سازی نمایشگاه "

- مهمترین اتفاقی که در این ایام افتاد برپایی نمایشگاه منتخبی از عکس های گروه ، در کوآلالامپور بود ، اتفاقی که ما در دهلی نو ، داکا و بانکوک هم سعی در انجامش داشتیم که همکاری لازم نشد ( خصوصا در بانکوک که یکی از کارشناسان خانهء فرهنگ ، عکس های ما رو فاقد شرایط برپایی نمایشگاه دونست و  فرمود از این بهتراشو از توی نت میشه دانلود کرد !  و طالب عکس هایی از طرقبه و شاندیز بود  ) و یا فرصت نبود و اینجا با کمک و هزینهء رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کوآلالامپور ، موفق به انجام اون شدیم .


" همراه با آقای اصغر یعقوبی ، مدیر گالری مکعب بعد از آماده سازی نمایشگاه "

آقای  دکتر ضیایی ، نهایت لطف و همکاری رو در این زمینه با ما داشتند و آقای یعقوبی ، نقاش و هنرمند صاحب گالری مکعب هم در خصوص چاپ مطلوب عکس ها ، کمک شایانی کردند .


" روز افتتاحیه  - نمایشگاه عکس "

این نمایشگاه با 26 عکس منتخب از عکس هایی که از ایران گرفته بودیم در تاریخ یکشنبه بیست و نهم آپریل افتتاح شد ، روز افتتاحیه دکتر ضیایی ( رایزن محترم فرهنگی ایران در مالزی ) ، عده ای ایرانیان مقیم مالزی و علاقمندانی مالزیایی در نمایشگاه حضور پیدا کردند و سه عکس ( پسرک چوپان - لبخند - برکت ) توسط آقای دکتر ضیایی خریداری شد .


" همراه با دکتر ضیایی رایزن محترم فرهنگی ایران در مالزی - نمایشگاه عکس "

- از موزه ملی مالزی در شهر کوآلالامپور دیدن کردیم ، موزه ملی مالزی ، يكي از مهمترين موزه هاي مالزيه . یک تالار بزرگ داره كه به دو راهرو در طرفين منتهي مي شود. هر راهرو (فوقاني و تحتاني) داراي دالان تاريخي ، دالان ابزارآلات فلزي، موسيقي ، دالان فرهنگي، دالان ورزشهاي ملي، و دالان تاريخ طبيعي .


" نمایی از موزه ملی مالزی - گفته میشود ایرانی ها چندان موزه برو نیستند - چرا واقعا ؟  "

اين موزه در سال 1888 تاسيس شد اگرچه در سال 1963 به طور كلي بازسازي شد . این دیدار همراه با خانم چگینی صورت گرفت که ایشون توضیحات کامل و جامعی در خصوص قسمت های مختلف موزه به ما ارائه می دادند .


" در موزه - ژاپنی ها در جنگ جهانی دوم با این مدل دوچرخه ها وارد مالزی شدند ! - یالعجب ! "

- در یکی از موزه های شهر کوآلالامپور ، در بخشی که مربوط به فرهنگ و آیین مالایی ها بود ، قسمتی رو هم به اطلاعات بازی های محلی اختصاص داده بودند که در اون بخش با تعجب دیدم بازی " یک قل دوقل " هم جزو بازیهای محلی مرسوم این سرزمینه ، این موضوع برام خیلی جالب بود .


" آموزش تصویری بازی یک قل دو قل ! - موزه ای در کوآلالامپور - ما برای زنده نگهداشتن این بازی چیکار کردیم ؟!"

-  بر خلاف اینکه میگن ایران تعطیلاتش زیاده ، به نظر میاد مالزی ، تعطیلاتش از ایران هم بیشتر باشه ، مالزی چهارده ایالت داره و هر ایالت یک شاه ، روزهای تولد این شاهان در هر ایالت تعطیله ،  روز تاجگذاری و روز ملی و جشنهای استقلال و خلاصه  کلی جریانات دیگه هم هست که به مناسبت هرکدوم یه برچسب قرمز چسبیده توی تقویمشون . بساط جشن ها و مراسمات خیابانی هم که به هر مناسبتی ، برپاست .


" جشن و سرور در خیابان در سالروز تاجگذاری شاه مالزی - تا نصف شب نمیذارن مردم بخوابن ! "

- به معبد چینی های مالزی در کوآلالامپور هم سرزدیم . معبد تین هو یکی از بزرگترین معبدهای چینی در مالزیه که درشب سال نوی چینی، مراسم بسیار زیبا و متنوعی در اون برگزار می شه .یکی از مجسمه ها، یک زنه که کوزه ای آب در دستشه، چینی ها رو به روی این خانم ، زانو می زنن و آرزو می کنن . اگر از کوزه این مجسمه آب جاری بشه، معناش اینه که آرزوشون برآورده خواهد شد. البته معمولا این اتفاق می افته، چون زیر سکویی که باید روش زانو بزنن، چیزی شبیه به پدال تعبیه شده، که با فشار زانو باعث جاری شدن آب می شه!


" نمایی از معبد بزرگ تین هو "

در طبقه اول، سالنی شبیه به سالن اجتماعات وجود داره که ورود به اون برای مردم آزاد نیست. در کنار اون ، دفتر معبد قرار داره که عروس و دامادهایی که مراسم ازدواج شون در معبد برگزار می شه برای ثبت اون باید به این محل مراجعه کنن .


" عکسی یادگاری با مجسمه هایی که شباهتهایی !! با ما ( با بعضیا ) داشتند - معبد تین هو "

دو ظرف پایه دار بلند که کشوهای کوچکی روی اون تعبیه شده هم در سالن اصلی معبد قرار داره. در وسط این ظرف پایه دار سوراخی است که دسته بزرگی از چوب های یک اندازه در اون قرار دارن. در انتهای هر چوب، شماره ای نوشته شده. چینی ها با این چوب ها فال می گیرند. باید اول چوب ها رو دسته کنن، طوری که هیچ کدوم از این دسته بیرون نزده باشه و دستشون رو دور دسته چوب ها حلقه می کنن و همزمان همه رو با هم توی ظرف می ریزن. اگر چند تا از چوب ها بالاتر از بقیه قرار گرفته باشه، این عمل رو تکرار می کنن تا فقط یک چوب بیرون بمونه. بعد شماره روی چوب رو می خونن و از کشوهای روی بدنه ظرف، فال شون رو بیرون می آرن.من و محمد و فرید هم کنجکاو شدیم و هر کدوم یه فال گرفتیم ! 


" معبد تین هو - هر زوجی که ازدواج می کنه یه لاکپشت میاره توی معبد - برای چینیا لاکپشت نماد شانسه "


" من و محمد در جنگل به دنبال آدم های جنگل نشین - محمد : پس نارگیلاش کو ؟ "

- به دعوت یکی از دوستان ، یک روز صبح همراه یک استاد دانشگاه مالزی ، راهی یکی از جنگل های اطراف کوآلالامپور شدیم تا از نزدیک اقوام اورنگ اصلی ، یا همون مالایی های قدیمی که هنوز به روش سنتی و بدوی توی جنگل زندگی می کنند رو ببینیم و ازشون عکس بگیریم ، جنگلی که رفتیم فوق العاده زیبا بود و البته گرم و بسیار مرطوب ،


" همراه با حسن موریس !!! مرد جنگل نشین مالایی - چایی ایرانی هم دستشه که بدون قند هورت کشید "

به امید دیدار با قبایل اورنگ اصلی کلی از مسیر رو در جنگل پیاده روی کردیم ولی اثری از اونا نبود ، انواع و اقسام حشرات و پروانه ها و گیاه های مختلف رو دیدیم ولی آدم جنگل نشین رو ندیدیم . در راه برگشت بلاخره یکیشون از راه رسید ، البته این بنده خدا دیگه خیلی مدرن بود و موتور هم داشت ، یک تفنگم روی دوشش و خلاصه هیبتی داشت .


" این عکس تکی حسن موریس جنگلی با ژست خاص خودش - سیگارشم غلاف کرده "

- در یکی از این روزها با دکتر امیر حسین ذکرگو ملاقات داشتیم ، ایشون در حال حاضر استاد هنرهای شرقی و اسلامی انستیتوی بین المللی تفکر و تمدن اسلامی کشور مالزی و استاد دانشگاه در این کشور هستند ، آقای دکتر ، حدود بیست سال قبل ، مسیر جاده ابریشم رو طی کرده بود و تحقیقات گسترده ای در خصوص تاثیرات اسلام در کشورهای مسیر داشت ،گپ و گفت صمیمانه ای با ایشون داشتیم و خاطرات  و تجربیات جالب ایشون در این مسیر رو شنیدیم .


" همراه با دکتر امیرحسین ذکرگو - استاد دانشگاه های مالزی و محقق یونسکو در جاده ابریشم "

- از طریق یکی از دوستان با ازلان هاشم ، یکی از عکاسان خوب مالزی آشنا شدیم که اون هم مثل ما اهل سفر و عکاسی بود و به چندین کشور آسیایی و اروپایی و آفریقایی سفر کرده بود و مجموعه عکس های خوبی از این کشورها داشت . ازلان ما رو به خونه خودش که بیشتر از اینکه شبیه خونه باشه شبیه موزه بود ! دعوت کرد و نشستیم عکساشو دیدیم و در مورد سفرهاش باهاش گپ زدیم و یکروز رو هم با ازلان داخل کوآلالامپور ، به عکاسی گذروندیم .


" با ازلان  رفتیم عکاسی - هم شام دعوتمون کرد هم مارو برد خونه اش - دمت گرم ازلان "

ازلان به ایران سفرکرده بود و خاطرات خیلی خوبی هم از ایران داشت ، چیزی که برامون جالب بود آشنایی نسبی ازلان با زبان فارسی و علاقه زیادش به زبان فارسی و ایران بود به طوری که توی خونه اش یک تابلوی بزرگ از فردوسی به دیوار زده بود و کلی موسیقی و فیلم ایرانی هم در آرشیو با ارزشش داشت . ازلان احتمالا دو سه ما دیگه سفری دوباره به ایران داره و به مشهد هم سفر می کنه .


" در خانه ازلان هاشم - خانه ای که بیشتر شبیه یک موزه بود - با یک فضای آرام و ساکت "


" ازلان در خانه اش - کنار تابلویی از فردوسی "


- دومین میزبان ما در شهر کوآلالامپور ، زوج جوان و مهربان افشین و عاطفه بودند ، این دوستان ، از همون روز اول ورودمون به کوآلالامپور پیگیر کارای ما بودند و از ما دعوت کرده بودند که در این مدت برای اقامت ، مهمونشون باشیم .
هردو دانشجو و درگیر درس و پروژه و زندگی ، با این همه مشغله ، ما هم شدیم مهمونشون و خلاصه برامون سنگ تموم گذاشتن ، خودمون که رفتیم توی خونه شون هیچی ، دوچرخه هامونم بردیم توی یکی از اتاقای خونه شون و خلاصه کلا خونه رو غصب کردیم !
کلا ، مهمون داری کار سختیه ، خصوصا وقتی مهمونا دوچرخه سوار باشن و سخت تر میشه وقتی اون سه تا فرید و محمد و من باشیم ! اومدنمون با خودمونه رفتنمون با خداست !
افشین و عاطفهء عزیز ، از هردوتون به خاطر محبت و لطف و مهمون نوازی بیدریغتون ، ممنونیم .


" فرید در جلوی برج های دوقلوی پتروناس - قبل از کچلی "

- توی این مدت که در کوآلالامپور بودیم ، به لطف دوستان ایرانیمون انواع میوه های این کشور رو هم چشیدیم ، مانگوسین میوه ایه شبیه بادمجون دلمه ای که وقتی پوستش رو ازش جدا می کنی وسطش یه میوهء لطیف و خوشمزه و ترش و شیرین هست شبیه یه غوزه سیر ، میوهء خوشمزه ایه ولی پوستش یه رنگ سرخ داره که پاک شدنی نیست .


" میوه خوشمزه منگوسین در حالت پوست کنده به طوری که اندرون و بیرون آن در رویت است "

استارفروت یه میوه آبدار و نسبتا ترش مزه است که شبیه ستاره هم هست ، دو مدل سبز و زرد داره ، میوه دوریان که خیلی هم بحث برانگیزه و بوی خیلی بدی داره شبیه بوی پیاز فاسد ! اما یه عده خیلی طعمشو دوست دارن و یه عده ازش متنفرن ! میگن از لحاظ غذایی خیلی سنگینه و در حد معجون افلاطون انرژی داره ، هیکلشم که حسابی گنده است و به شاه میوه های مالزی معروفه ، ما که یه گاز بیشتر نزدیم !


" فرید بعد از خوردن میوهء دوریان تصمیم گرفت کرهء زمین رو به مقصد مریخ ترک کنه "

پاپایا ، که رنگش شبیه کدو حلواییه و طعم خاصی هم نداره ، ولی یه گیاه پر از خواص داروییه خصوصا برای پوست ، این میوه هم طرفدارای خودشو داره .
رامبوتان ( میوه مودار ) هم میوه جالب و خوشمزه ایه ، مثل یک توپ پینگ پونگ پر از مو که داخلش یه میوه نرم  و آبدار و شیرین وجود داره که به نظرما هم خوشمزه بود .
دراگون فروت که یه میوه سرخ و نسبتا بزرگه با درونی قرمز و لبو مانند که دونه های سیاه ریزی هم در داخلش هست و عملا هیچ مزه ای نمیده !
دوکانگ یا میوه چشم گربه ای ، کمی کوچکتر از گردوست با پوستی سخت و نازک که میوهء درونش ، اندازهء حدقهء چشم گربه است ! سفید و شیرین . 
فعلا اینا رو تست کردیم تا برسیم به بقیه اش .


" عکسی از یک عروس و دوماد مالایی جلوی مسجد ولایه - البته بعد فهمیدیم اینا بازیگرن و در حال اجرای نقش"


- متاسفانه در یکی از همین شبها ، من گوشی موبایل فرید رو توی تاکسی جا گذاشتم و از بدحادثه چون در این کشور ، کلا ، یافتن هر چیزی در هر جایی یک شانس به حساب میاد و یابندهء خوشحال ، خودش رو صاحب و مالک شئ پیدا شده میدونه ، دیگه گوشی موبایل رو دیدیدم ، ندیدیم ! سیم کارتمونم سوخت و مجبور شدیم سیم کارت عوض کنیم ، اینم شماره جدید :
0060172526378



" بر فراز شهر کوآلا لامپور "

- از طریق دوستان با خبر شدیم  روزنامه شهر آرا در تاریخ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت ماه ، متن کامل گزارش قبلیمون در سایت رو با چند عکس ، در یک صفحه چاپ کرده که از همین طریق از بروبچه های باصفای روزنامه شهرآرا ، به خاطر این خبررسانی تشکر می کنیم . ( لینک فایل پی دی اف - کلیک کنید )


" باور کنید اینجا کوآلالامپوره ! - آگهی های ایرانی دست نویس خود ما رو به شک مینداخت ! "





پی نوشت :
- فرید در یک اقدام انتحاری  - ابتکاری موهای سرشو ( نمی دونم استفاده از کلمهء موها برای اون چند عدد مو صحیح است یا نه  ) از ته با تیغ تراشید . این عمل انقلابی در اعتراض به عدم دریافت ویزا از کلی از کشورها صورت گرفت تا به این اجانب بفهماند ما در بند این چیزا نیستیم .
- دوستان و همراهان عزیز ، یکی از قطعات اجاق ما ( که عملا آشپزخانه سیارماست ) در اثر آسیب فیزیکی ( و ایضا روحی ) از کار افتاده و به هر دری زدیم تا بلکه نمایندگی ( اپتیموس ) را پیدا کرده و این قطعه را جایگزین کنیم ، پیدا نشد که نشد ، با این اوصاف و اوضاع و احوال ، در ادامه مسیر به شدت دچار مشکل خواهیم شد و البته پولی هم برای ابتیاع مجدد اجاق در جیبمان نیست .
مخلص کلام اینکه از دوستانی که همچین اجاقی
( primus_omni_fuel ) دارند یا می توانند همچین اجاقی داشته باشند تقاضا داریم این مشکل حاد ما را حل نموده و به ما یاری رسانند چرا که هم اکنون نیازمند یاری دوستان هستیم .
شماره تماس ما :
0060172526378

- کامنت یادتون نره دوستان .

 

در کشور ابر و باران



یکصد و سیزده روز گذشت ، برای گذشتن از یکصد و سیزده روز ، پنج هزار کیلومتر رکاب زدیم ، توی دشت و کوه و بیابون و جنگل و معبد و مسجد چادر زدیم  ، از چهار مرز گذشتیم ، از دو مرز برگشت خوردیم ، یکبار دستگیر و بازجویی شدیم ، هفده بار پنچری گرفتیم ، دوبارپریدیم ، یکبار تصادف کردیم ، دوبار تن به دریا و اقیانوس زدیم ،  سه بار پریدیم توی رودخونه ،  چندین شب و چندیدن روز مهمون شدیم ، انواع غذاها رو خوردیم و خیلی هاشونم نخوردیم ، گشنگی کشیدیم ، یک چمدون عکس انداختیم و یک کوله پشتی تصویر گرفتیم ، یک دفترچه دویست برگی سفرنامه نوشتیم و هفتصد عکس گزارشی توی سایت گذاشتیم ، جان کلام اینکه ، یکصد و سیزده روز در مسیر بودیم و زندگی کردیم و هنوز ، در جریانیم و در مسیر ...

 

در مالزی



توی این چند روزی که از ما بی خبر بودید ، اتفاقات زیادی افتاد ، علت عدم به روز شدن سایت در این مدت هم چیزی نبود جز عدم دسترسی به نت ، مشکلی که در طول سفر خیلی با اون مواجه بودیم و هستیم .

 

جبر جغرافیایی !




بدون مقدمه و طول و تفسیر ، این هم ماجرای این چند روزی که بر ما گذشت ...


 

جاده هایی که به ده می رسند ...



" عکس : فرید "

نفس نفس می زنه و از سربالایی میره بالا ، توی فکرت چی میگذره پسر ؟ به چی فکر می کنی همین الان ؟ چی بهت انگیزه میده ، سخته خب ، سخته ، سربالایی رو با پای پیاده رفتنم سخته چه برسه با پنجا شصت کیلو بار اضافه ، عرق می ریزه ، بالای جاده رو نگاه می کنه ، توی دلش میگه آخ اگه بعد از این سربالایی یه سراشیبی خوب باشه چه حالی میده ، توی سربالایی که نمیشه وایستاد ، باید رکاب بزنی ، وایستی کار تمومه ، چیکه های عرق  میچکه توی سر و صورتش ، غمی نیست ، ملالی نیست ، میریم بالا مرد ، صدا از پشت سر میاد ، ها ماشالا ، برو ، میره ، چرا نره ؟ اومده که بره ، ایستادن توی مرامش نیست ، یا علی ، یه خورده دیگه مونده ، هرچی به اوج نزدیکتر میشه ، کار سخت تره ، انگشتاشو فشار میده به دستهء دوچرخه ، تشنه شم هست ، توی دلش میگه : آب توی قمقمه هست ؟ نیست ؟ یاعلی ، میرسه بالا ، بالا و در اوج ، یک نفس عمیق می کشه ، آخی ، چه حالی میده سربالایی رو زیر رکاب کشیدن ، دوچرخه انگار سم میکوبه به زمین و شیهه می کشه ، اونطرف سربالایی یه سراشیبی دلچسبه و ... باز یک سربالایی سخت دیگه . ملالی نیست ، سراشیبی رو عشق است ، تا اون سربالایی دیگه خدا بزرگه ، قمقمه رو برمیداره و میاره بالا ، آفتاب میزنه توی چشمش ، قمقمه آب نداره ! غمی نیست ، بچه ها دارن میان ، هم آب توی قمقمه هاشون هست و هم سراشیبی رو سه نفره رفتن  لذت داره ، سرعت بگیری و باد بزنه توی سر و صورتت و بتازی تا آخر جاده ،
نگاه می کنه به دور و برش ، آسمون هست و درخت و کوه ، ابر هست و خورشید و دره ، نفس عمیق می کشه ، اتفاق  ها منتظرن ، جاده ها ترانه می خونن ، خورشید مستانه و نرم نرمک غروب می کنه ، چه رنگی داره این غروب ، رنگ سرخ و نارنجی ، باد دست نوازش می کشه رو سرش  ، خورشید آروم تر غروب می کنه و پرنازتر ، پرنده ها برای اون می خونن  ، درختا می رقصند ، جاده ترانه می خونه ، این ترانه های جاده ، آخ از این ترانه های جاده ....

 

در مسیر لائوس




بعد از چند روز موندن توی شهر بزرگ و شلوغ بانکوک ، که هم حسابی خسته مون کرد و هم دلمونو برای جاده تنگ کرد ، زدیم به جاده ، این زدن به جاده برای یک دوچرخه سوار ، برای یک مسافر ، مثل پرواز می مونه ، مثل رهایی از قفس ، تنها اتفاق خوبی که توی این چند روز افتاد تولد محمد بود وگرنه موندن و سکون ، کسی رو که میل رفتن داره و حرکت ، خسته می کنه و بی تاب ، جاده ما رو به رفتن می خوند و ما هم اجابتش کردیم ...

 

فهرست اصلی

حاضرین در سایت

ما 4 مهمان آنلاین داریم

موقیعت فعلی