X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 @ 00:41

در پکن

دویست و ده روز گذشته است ،
دویست و ده روز ، دویست و ده شب ، 
هفت ماه ، 
خیلی بیشتر است انگار ،
اینجا پکن است ،
باران میبارد ،
از صبح باران می بارد ، 
می خواهم فکر کنم به این روزها ، 
باران حواسم را پرت می کند .
تصویرهای مه آلود هند ، 
جاده های سبز بنگلادش ، 
سکوت و خلسهء معابد تایلند ، 
غروب دریای لنکاوی ،
آرامش مالزی ، 
مهربانی اندونزی ، 
هفت ماه است زندگی می کنم ، 
سی و اندی سال قبل ، چه کار می کردم ؟
کجا بودم ؟
یادم نیست .
باران حواسم را پرت می کند ،
در مسیر رودخانه ام انگار ، 
بالا و پایین می روم ، 
نرم و سبک ، 
رها و بی خیال ، 
دیگر سی و سه چهار ساله نیستم ، 
هفت ماه ام ، 
انگار هنوز به دنیا نیامده ام .
هنوز هیچ چیز نمی دانم ، 
هنوز هیچ چیز ندیده ام ،
احساس می کنم یک چیزهایی هست که باید ببینم ، 
باید درک کنم .
باران ، لوند و دلبرانه می بارد ، 
آیا فرصتی هست برای همچنان زندگی کردن ؟
آیا عمر من یکسال می شود ؟
یکسال هم بشود کافیست .
باران من را فرا می خواند ، 
جاده اسم من را بلد است ، 
زمین گرد نیست ، 
زمینی در کار نیست ، 
همه چیز یک خواب طولانیست ، 
آدم های توی خواب هایم زیاد شده اند ، 
اینجا پکن است ، 
حواسم پرت است 
و همچنان باران می بارد ...

پکن
یکشنبه بیست و دوم جولای
ساعت یک و چهارده دقیقه بامداد

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد